تقویم تنهایم را ورق می زنم
گذشته را پس می گیرم
سرم را روی سر سایه ا ت می گذارم
ای پنهان در پنجره
شراب بودنت را سر می کشم
و چون صیدی بر دامن لبهایت اسیر می شوم
بوی غریب تنت را بر پیراهن تنم می ریزم
و ریزش صدایت را بر گلوی رو یاهایم
پنهانم در خویش
تقویم تنهایم را ورق می زنم
وقتی به تاریخ تولدت می رسم
خانه فریاد می کشد
و لبخند تلخ من آهی می شود بر آینه
و من با سر انگشتانم
می نویسم بر غبار آینه
ای پنهان در من مهتا
در سپیده فردا
تو می آیی